هديه اي از طرف خدا

عطر تن تو ، عطر بهشته

آیلین

آیلین و پیش دبستانی

مدت خیلی طولانی از آخرین پستی که گذاشتم میگذره،تو این مدت آیلین ما کلاس نقاشی رفت و حتما عکس چندتا از نقاشی هاشو اینجا میذارم و اینکه الان دیگه دخترمون میره پیش دبستانی و خیلی مشتاقه و علاقه زیادی نشون میده تا ساعت 12 تو مدرسه است که صبح ها با باباش میره و ظهر ها هم من میرم دنبالش تو راه برگشت به خونه با هیجان از کارهایی که تو مدرسه انجام دادن و از بقیه بچه های تعریف میکنه و اینکه خیلی خوب با مدرسه رفتن کنار اومد و اصلا بهونه نمیگیره و خیلی راحت ازمون جدا شد روز جشن شکوفه ها به زور از خواب بیدارش کردیم و هنوز هم شب ها دیر میخوابه خیلی هیجان داشتم ،انگار همین دیروز بود که مادرم دستمو ...
13 مهر 1395

برگشتم

سلام بعد از یه مدت خیلی خیلی طولانی امروز به وبلاگم سر زدم امیدوارم بتونم تنبلی کنار بذارم بازم اینجا از آیلین نازم مطلب بذارم
4 مهر 1395

این روزها

سلام یکم از این روزهامون بگم اول این که بالاخره موفق شدم رنگ ها رو کامل بهت یاد بدم از یک تا ده هم تقریبا نوشتنشو یاد گرفتی دارم سعی میکنم شماره تلفن خونه رو هم بهت یاد بدم نقاشی کشیدنت هم خیلی بهتر شده کتاب های رنگ آمیزی هم خیلی تمیزتر از قبل رنگ میکنی یهو زد به سرم برات آبرنگ گرفتم خیلی خوشت اومد منم بعد از سال ها تونستم با آبرنگ چندتا نقاشی بکشم احساس خوبی بهم میده نمیدونم چرا زودتر برات نگرفتم دیروز بهت گفتم آیلین یه لحظه آینه ات رو بده چون تازه خریدیش وخیلی دوسش دادی از خودت دور نمیکنی خیلی جدی گفتی : متاسفم مامان یه وقت خرابش میکنی ...
27 آذر 1393

بعد از مدت ها سلام

عزیز دلم تولد 3 سالگیت هم گذشت برات آرزوی شادی و موفقیت و سلامت میکنم دختر کوچولوی مهربان من هر روز که میگذره و بزرگتر میشی خدا رو بیشتر شکر میکنم و ازش ممنونم به خاطر مهربونی و شادی و محبت و عشقی که من میدی خدا رو شکر که تو رو دارم ...
16 آذر 1393

عکس

  این عکس برای اسفند 92 که پرتقالی که دستت خودت پوست کندی   نوروز 93 در اردبیل نوروز 93 پارک شورابیل  در اردبیل نوروز 93 در شیخ صفی سیزده بدر مامانش موهاشو عروسکی شونه کرده زندگـــــی منــی تــو کتلت دستپخت آیلین عمو نادر برات دوچرخه خرید رفتیم باغ وحش و باز هم اردبیل(هوای عالی و خنک) گـل من برام گـل چیده آورده آیلین و خاله...
12 تير 1393

بعد از مدت ها

بعد از مدت طولانی اومدم سراغ لب تاپ و وبلاگم فکر کنم دیگه هیچکس سراغی از وبلاگم نگیره خیلی دوست دارم بیام از دخترم بنویسم از کارای جدیدی که یاد گرفته از حرف هاایی که میزنه از روزهایی که با هم میگذرونیم هر موقعی که اومدم سراغ لب تاپ یه چیزی منو برگردونده و بازم رفتم سراغ آیفونم شاید اگه آیفون نبود فیس بوک و اینستاگرام و وایبر و لاین و ...نبود وقت بیشتری داشتم تا وبلاگ نویس خوبی باشم. یکی دیگه از دلایلی که زیاد به اینجا رسیدگی نمیکنم اینه که زیاد اهل نوشتن نیستم و خودمم میدونم اصلا قلم خوبی ندارم. امروز دیگه طلسم شکسته شد و موفق شدم صفحه وبلاگمو باز کنم. میخواستم با عکس شروع کنم...
8 تير 1393

برف بازی

  رقص برف و شوق رفتن تا رسيدن بر فرازش فاتحانه عشق ديدن                                                            قصه­ ی برف و زمستان است و بس 15 بهمن 92 ساعت 12 تو دمای 7- من و آیلین و برف بازی و خوشحالی...   ...
23 بهمن 1392