هديه اي از طرف خدا

هديه اي از طرف خدا

عطر تن تو ، عطر بهشته

آیلین

 آیلین

 

ییبی

[ چهارشنبه 5 مهر 1391 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
آیلین و پیش دبستانی

مدت خیلی طولانی از آخرین پستی که گذاشتم میگذره،تو این مدت آیلین ما کلاس نقاشی رفت و حتما عکس چندتا از نقاشی هاشو اینجا میذارم

و اینکه الان دیگه دخترمون میره پیش دبستانی و خیلی مشتاقه و علاقه زیادی نشون میده

تا ساعت 12 تو مدرسه است که صبح ها با باباش میره و ظهر ها هم من میرم دنبالش

تو راه برگشت به خونه با هیجان از کارهایی که تو مدرسه انجام دادن و از بقیه بچه های تعریف میکنه

و اینکه خیلی خوب با مدرسه رفتن کنار اومد و اصلا بهونه نمیگیره و خیلی راحت ازمون جدا شد

روز جشن شکوفه ها به زور از خواب بیدارش کردیم و هنوز هم شب ها دیر میخوابه

خیلی هیجان داشتم ،انگار همین دیروز بود که مادرم دستمو گرفت و رفتیم برای جشن شکوفه ها

آیلین جان اسم معلمتون خانوم سیرجانی هست که از بس دوست داشتنیه من هم عاشقش شدم

وقتی صدات زدن برای کلاس بندی و آشنا شدن بامعلمت و رفتی بالا وقتی روی سکو دیدمت چشمام خیس شد از اشک ،باورم نمیشه انقدر زود بزرگ شدی نازنینم.

موفقیت و شاد بودن تو بزرگترین آرزومه...

 

[ سه شنبه 13 مهر 1395 ] [ 3:04 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
برگشتم

سلام

بعد از یه مدت خیلی خیلی طولانی امروز به وبلاگم سر زدم

امیدوارم بتونم تنبلی کنار بذارم بازم اینجا از آیلین نازم مطلب بذارم

[ يکشنبه 4 مهر 1395 ] [ 3:47 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
رای بدید

دوستان لطفا بهم رای بدید

[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 2:39 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
این روزها

سلام

یکم از این روزهامون بگمخجالت

اول این که بالاخره موفق شدم رنگ ها رو کامل بهت یاد بدمزیبا

از یک تا ده هم تقریبا نوشتنشو یاد گرفتی

دارم سعی میکنم شماره تلفن خونه رو هم بهت یاد بدم

نقاشی کشیدنت هم خیلی بهتر شده

کتاب های رنگ آمیزی هم خیلی تمیزتر از قبل رنگ میکنی

یهو زد به سرم برات آبرنگ گرفتمآرام

خیلی خوشت اومد منم بعد از سال ها تونستم با آبرنگ چندتا نقاشی بکشم

احساس خوبی بهم میده

نمیدونم چرا زودتر برات نگرفتمدلخور

دیروز بهت گفتم آیلین یه لحظه آینه ات رو بده

چون تازه خریدیش وخیلی دوسش دادی از خودت دور نمیکنی

خیلی جدی گفتی : متاسفم مامان یه وقت خرابش میکنیسکوت

حالا قیافه منو تو اون لحظه تصور کنتعجب

روزی چندبار خونه رو پر میکنی از قابلمه و قوری و ظرف و ظروف اسباب بازیت

میگم آیلین خواهش میکنم خودت اسباب بازی هاتو جمع کن

میگی مگه من مامان توام که خونتو تمیز کنم.هیپنوتیزم

آیلین جونم در این لحظه 3 سال و 3 ماه سن دارد.

 

[ پنجشنبه 27 آذر 1393 ] [ 3:32 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
بعد از مدت ها سلام

عزیز دلم تولد 3 سالگیت هم گذشتجشن

برات آرزوی شادی و موفقیت و سلامت میکنم دختر کوچولوی مهربان منمحبت

هر روز که میگذره و بزرگتر میشی خدا رو بیشتر شکر میکنم و ازش ممنونمبغل

به خاطر مهربونی و شادی و محبت و عشقی که من میدیخجالت

خدا رو شکر که تو رو دارمبوس

تولد 3 سالگی

[ يکشنبه 16 آذر 1393 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ شيرين ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد